بنر عنوان نشریه وقایع اتفاقیه

از شمارۀ

سفر در معنا

نورنگاریiconنورنگاریicon

تَق تَق؛ سوال پَر

نویسنده: مهدی داورپناه

زمان مطالعه:3 دقیقه

تَق تَق؛ سوال پَر

تَق تَق؛ سوال پَر

دست‌هایم را ستون می‌کنم زیر چانه‌ام تا این‌دفعه که برق چشم‌هایم رفت و سرم افتاد، یکهو نیفتم کف کلاس و آبروریزی نشود… در یک روز دوبار زمین‌افتادن زیاده‌روی است.

 

خانمی که پای تخته دارد حرف می‌زند، از خانمی حرف می‌زند، که خیلی حرف می‌زده! و یک‌ روز مجبور شده به خاطر دهان پر کارش، او را آنفالو‌ کند.

 

اسم آن خانوم زیبا و وراج، بنفشه‌ بوده.

 

احتمالاً الان همه ما داریم به بنفشه‌های زندگی‌مان فکر می‌کنیم…

 

بنفشه‌ی زندگی من، آقای مهدی کرمانی، هم‌اتاقی دانشگاه من است. البته آقای کرمانی چرت‌وپرت نمی‌گوید. اتفاقاً حرف‌های جالبی می‌زند. ولی بد موقع حرف‌های جالب می‌زند. سه‌و‌نیم صبح روزی که فردایش آدم امتحان دارد وقت مناسبی برای هیچ‌چیز جالبی نیست.

 

من روی اینکه به آقای کرمانی بگویم کمتر حرف بزن را ندارم. آقای کرمانی آنقدر آدم مودب و گل و شسته و اتو کشیده‌ای است که اگر یک روز با چهارصدوپنج سفیدش از روی کمرم رد شود، احتمالاً به پرستار بیمارستان مرتاض بگویم «گاو گازم گرفته.»

 

خانم شوشتری حرف‌هایی می‌زند که موضوع شب اول صحبت‌های من و محسن بود.

 

همین‌طور که محسن شامش را می‌خورد و به من غریبه، آشنا و صمیمانه نگاه می‌کرد پرسید: «چرا می‌نویسی؟»

 

گفتم: «با نوشتن تحملش می‌کنم.»

 

مکثی کردم و گفتم «زندگیو»

 

بعدش محسن، خنده‌ای کوتاه سر داد و گفت: «پس چرا ما نمی‌تونیم تحملش کنیم!»

 

جواب سوال را تق‌تق در قیچی کرد. از جایم کنده شدم و در را باز کردم. توی چهارچوب در، جوانی رشید و کشیده ایستاده بود.

 

کیفش را گرفتم و مشغول به سلام و خوش‌آمدی و بفرما تو که منتظرت بودیم و این اداها شدم.

 

کیفش را بردم و گذاشتم روی مبل.

 

بعد هم سوال محسن را بردم و گذاشتم بالای طاقچه‌ی افکارم…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهدی داورپناه
مهدی داورپناه

برای خواندن مقالات بیش‌تر از این نویسنده ضربه بزنید.

instagram logotelegram logoemail logo

رونوشت پیوند

کلیدواژه‌ها

نظرات

عدد مقابل را در کادر وارد کنید

نظری ثبت نشده است.